نصیحت اش
می کنم ؛ مواظب اش هستم
نوازش اش
می کنم ؛ دلواپس اش هستم
مثل مرغ
پیری نگران ِ جوجه اردکی
کنار
آبراهه می دوم و فریاد می کشم
در این
سالها و سالهای بعد
همه ی
نقش ها رابا هم بازی می کنم
معشوق ،
پدر ، شوهر ، برادر
: نگاه اش
اما دلزده می گوید
حداقل تو
مثل همه نباش
"
!یاد بگیر
" یاد بگیر
دوست باشی
No comments:
Post a Comment