20121215



نصیحت اش می کنم ؛ مواظب اش هستم

نوازش اش می کنم ؛ دلواپس اش هستم

مثل مرغ پیری نگران ِ جوجه اردکی

کنار آبراهه می دوم و فریاد می کشم

در این سالها و سالهای بعد

همه ی نقش ها رابا هم بازی می کنم

معشوق ، پدر ، شوهر ، برادر

: نگاه اش اما دلزده می گوید 

حداقل تو مثل همه نباش "

!یاد بگیر

" یاد بگیر دوست باشی

No comments:

Post a Comment