سرم را
در بغل ات می گذارم
خودم را
به خواب می زنم
تا با
خیال راحت
نقره ای
ها را دور انگشتانت حلقه کنی
زیر چشمی
نگاه می کنم ؛کتاب می خوانی
گاهی دست
ات برای ورق زدن می رود
اما زود
بر می گردد
خستگی ام
از بین
انگشتان تو
خارج می
شود
خالی می شوم ؛ خالی ی بزرگ
No comments:
Post a Comment