20121214



سرم را در بغل ات می گذارم

خودم را به خواب می زنم

تا با خیال راحت

نقره ای ها را دور انگشتانت حلقه کنی

زیر چشمی نگاه می کنم ؛کتاب می خوانی

گاهی دست ات برای ورق زدن می رود

اما زود بر می گردد

خستگی ام

از بین انگشتان تو

 خارج می شود

خالی می شوم ؛ خالی ی بزرگ

No comments:

Post a Comment