20121212

fe

وقتی سفیدۀ شل از کنارۀ تخم­مرغ عسلی جاری می­شود مرا بخاطر خواهی آورد.

وقتی به مگس روی پرده توری خیره می­شوی

یا در اتوبوسی پر؛ کنار مردی یک صندلی خالی می­بینی.

من به خاطرت خواهم آمد با:

دیدن هر پیرزن کوچولوی سفیدی، شنیدن هر آوازی (بخصوص که بد خوانده شود)

 و بوی هر ملافه تمیز چروکی!

عزیزم! 

من در جایی در مکث حواس­ات؛

برای پیدا شدن  ،  پنهان شده­ام!     

No comments:

Post a Comment