fe
خانههایی که
نرفتیم را نشانم میدهی.
منهم گلوبندهایی را که برایت نگرفتم.
همه چیز جور شد
در این همه سال!
(البته دور
انداختن کتاب «دلبند عزیزترین» هم مؤثر بود!)
بیماریم را عدم
فراموشی تشخیص دادهاند.
بزور دارو میخورم.
اما هنوز
دستهای پرستار
بسیار شبیه دستهای توست.
No comments:
Post a Comment