fe
تو را همراه با
خاطرهها،
خندهها و
احساس جوانی ؛ درونم پنهان میکنم.
بر روی تان،
سپیدی موهایم،
اخم و تجربههای
تلخ را میکشم.
دیده نخواهید
شد.
مجبور شدم!
خندهها
لو رفته بود.
شوق روی
پیراهنم حلقه میانداخت.
تو را که صدا
میکردند، من برمیگشتم!
خطرناکتر از
همه!
- فهمیده بودی-
حالا خیالم
راحت است
به آنها آسیبی
نخواهد رسید،
حتی از طرف تو!
No comments:
Post a Comment