20121213


دختربچه که بودی، من به دانشگاه می­رفتم.

اون موقع­ها این کار آسان بود!

مدرسه که می­رفتی. اولین بچۀ من به دنیا آمد!

هر سال یک جا و یک مدرسه،

هرچند سال یک بچه!

اون وقت­ها این کار به سختی حالا نبود!

برایم نوشتی:

«دیر متولد شدم برای این بود که داشتم موهایم را درست می­کردم، برای تو.»

می­دانم همیشه این کار وقت­گیر بود!

بعد، با وجود زمان­ها و فاصله­ها

گفتن دوستت دارم، نه دقیقه و یازده ثانیه وقت برد. 


No comments:

Post a Comment