20121213

fe

در وسط خواب آمدم، گیج!

احساس­کردم بالای پله­هایی و می توانم !

(اما میهمان داریم)

. . . . 

در لباس خواب توری مامان؛

بی­سینه؛ با پاهای­کوچک در سرپایی­های بزرگ؛

دست به زیر چانه؛ مستقیم رو به دیوار؛

نشسته­ای روی پله­ها.

سالها بعد ...

مهمان­ها که رفتند از وسط خواب می­آیی بیرون تا بالای پله­ها!                        

No comments:

Post a Comment